- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 94 حافظ – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 93 حافظ – چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتحقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت به نوک خامه رقم کردهای سلام مراکه کارخانه دوران مباد بی رقمت نگویم از من بیدل به سهو کردی یادکه در حساب خرد نیست سهو بر قلمت…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 92 حافظ – میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا میکنی پیش تقاضا میرمت عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاستگو که بخرامد که…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 91 حافظ – ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
ای غایب از نظر به خدا میسپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زیر پای خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرویت بنما تا سحرگهیدست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بایدم شدن…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 90 حافظ – ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
ای هدهد صبا به سبا میفرستمتبنگر که از کجا به کجا میفرستمت حیف است طایری چو تو در خاکدان غمزین جا به آشیان وفا میفرستمت در راه عشق مرحله قرب و بعد نیستمیبینمت عیان و دعا میفرستمت هر صبح و…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 89 حافظ – یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفرکرده بیاریدتا چشم جهان بین کنمش جای اقامت فریاد که از شش جهتم راه ببستندآن خال و خط و زلف و رخ و…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 88 حافظ – شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرکنایتیست که از روزگار هجران گفت نشان یار سفرکرده از که پرسم بازکه هر چه گفت برید صبا پریشان گفت…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 87 حافظ – حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتآری به اتفاق جهان میتوان گرفت افشای راز خلوتیان خواست کرد شمعشکر خدا که سر دلش در زبان گرفت زین آتش نهفته که در سینه من استخورشید شعلهایست که در آسمان گرفت میخواست گل که…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 86 حافظ – ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکار چراغ خلوتیان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت…
