- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 58 حافظ – سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
سر ارادت ما و آستان حضرت دوستکه هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهرنهادم آینهها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهدکه چون شکنج…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 57 حافظ – آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوستچشم میگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولیاو سلیمان زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاکلاجرم همت پاکان دو…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 56 حافظ – دل سراپرده محبت اوست
دل سراپرده محبت اوستدیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کونگردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت یارفکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده دامنم چه عجبهمه عالم…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 55 حافظ – خم زلف تو دام کفر و دین است
خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکنحدیث غمزهات سحر مبین است ز چشم شوخ تو جان کی توان بردکه دایم با کمان اندر کمین است بر آن چشم…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 54 حافظ – ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چون است به یاد لعل تو و چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که میخورم خون است ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تواگر طلوع کند…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 53 حافظ – منم که گوشه میخانه خانقاه من است
منم که گوشه میخانه خانقاه من استدعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باکنوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمداللهگدای خاک در دوست پادشاه من است غرض…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 52 حافظ – روزگاریست که سودای بتان دین من است
روزگاریست که سودای بتان دین من استغم این کار نشاط دل غمگین من است دیدن روی تو را دیده جان بین بایدوین کجا مرتبه چشم جهان بین من است یار من باش که زیب فلک و زینت دهراز مه روی…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 51 حافظ – لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استوز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازهر که دل بردن او دید و در انکار من است ساروان رخت به دروازه…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 50 حافظ – به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن استبکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است گرت ز دست برآید مراد خاطر مابه دست باش که خیری به جای خویشتن است به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمعشبان تیره…
