- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 229 حافظ – بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
بخت از دهان دوست نشانم نمیدهددولت خبر ز راز نهانم نمیدهد از بهر بوسهای ز لبش جان همیدهماینم همیستاند و آنم نمیدهد مردم در این فراق و در آن پرده راه نیستیا هست و پرده دار نشانم نمیدهد زلفش کشید…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 228 حافظ –گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودپیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلندگر من سوخته یک دم بنشینم چه شود آخر ای خاتم جمشید همایون آثارگر فتد عکس…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 227 حافظ – گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشودتا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر استحیوانی که ننوشد می و انسان نشود گوهر پاک بباید که شود قابل فیضور نه هر…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 226 حافظ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 225 حافظ – ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرودوین بحث با ثلاثه غساله میرود می ده که نوعروس چمن حد حسن یافتکار این زمان ز صنعت دلاله میرود شکرشکن شوند همه طوطیان هندزین قند پارسی که به بنگاله میرود طی مکان…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 224 حافظ –خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبه هر درش که بخوانند بیخبر نرود طمع در آن لب شیرین نکردنم اولیولی چگونه مگس از پی شکر نرود سواد دیده غمدیدهام به اشک مشویکه نقش خال توام هرگز از نظر نرود…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 223 حافظ – هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنتبه جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوندتا ابد سر نکشد وز…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 222 حافظ –از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
از سر کوی تو هر کو به ملالت برودنرود کارش و آخر به خجالت برود کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدابه تجمل بنشیند به جلالت برود سالک از نور هدایت ببرد راه به دوستکه به جایی نرسد گر به ضلالت…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 221 حافظ – چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودور آشتی طلبم با سر عتاب رود چو ماه نو ره بیچارگان نظارهزند به گوشه ابرو و در نقاب رود شب شراب خرابم کند به بیداریوگر به روز شکایت کنم به خواب…
