فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 78 حافظ – دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمافکند و کشت و عزت صید حرم نداشت بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یارحاشا…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 10 حافظ – دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماچیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چونروی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویمکاین چنین رفتهست در…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 45 حافظ – در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استصراحی می ناب و سفینه غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ استپیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بسملالت علما هم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 350 حافظ –به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمبهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم سخن درست بگویم نمیتوانم دیدکه می خورند حریفان و من نظاره کنم چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاهپیاله گیرم و از شوق جامه پاره…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 226 حافظ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 447 حافظ – بیا با ما مورز این کینه داری
بیا با ما مورز این کینه داریکه حق صحبت دیرینه داری نصیحت گوش کن کاین در بسی بهاز آن گوهر که در گنجینه داری ولیکن کی نمایی رخ به رندانتو کز خورشید و مه آیینه داری بد رندان مگو ای…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 366 حافظ –ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایماز بد حادثه این جا به پناه آمدهایم ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدمتا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشتبه طلبکاری…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 7 حافظ – صوفی بیا که آینه صافیست جام را
صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرسکاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچینکان جا همیشه باد به دست است دام را…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 349 حافظ – دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمگفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشمدوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دارعشوهای فرمای تا من…
