فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 211 حافظ – دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
دوش میآمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامهای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود میدانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بودگر چه میگفت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 236 حافظ –اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدعمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امید بر این اشک چو باران که دگربرق دولت که برفت از نظرم بازآید آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا میطلبم تا به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 26 حافظ – زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزینگفت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 279 حافظ – خوشا شیراز و وضع بیمثالش
خوشا شیراز و وضع بیمثالشخداوندا نگه دار از زوالش ز رکن آباد ما صد لوحش اللهکه عمر خضر میبخشد زلالش میان جعفرآباد و مصلاعبیرآمیز میآید شمالش به شیراز آی و فیض روح قدسیبجوی از مردم صاحب کمالش که نام قند…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 378 حافظ –ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمجامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد استکار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیمسر حق بر…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 265 حافظ – برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزبر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز روز اول رفت دینم در سر زلفین توتا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز ساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که مندر میان پختگان عشق او…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 145 حافظ – چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 184 حافظ –دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 374 حافظ –بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردان…
