فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 170 حافظ –زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکستباز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به پیرانه سر…
-
معنی الاغ در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش الاغ در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. الاغ نمادی از فروتنی، صبر و ایثار است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان الاغ…
-
معنی رنگین کمان در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش رنگین کمان در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. رنگین کمان نمادی از شانس، امید و ثروت است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 286 حافظ –دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشوز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبعسخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلکزهره در رقص آمد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 468 حافظ –که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامیکه به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارمکه به همت عزیزان برسم به نیک نامی تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کنکه…
-
معنی حلزون در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش حلزون در فال قهوه بسته به سیاه یا سفید بودن حلزون می تواند تعابیر متفاوتی داشته باشد. بطور کلی نماد حلزون به صبر، سیر تکاملی، پیشرفت آهسته و پیوسته در زندگی، دفاع در برابر آسیب و همچنین باروری اشاره…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 215 حافظ – به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبه ناله دف و نی در خروش و ولوله بود مباحثی که در آن مجلس…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 133 حافظ – صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردبنیاد مکر با فلک حقه باز کرد بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاهزیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیاندیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 148 حافظ –یارم چو قدح به دست گیرد
یارم چو قدح به دست گیردبازار بتان شکست گیرد هر کس که بدید چشم او گفتکو محتسبی که مست گیرد در بحر فتادهام چو ماهیتا یار مرا به شست گیرد در پاش فتادهام به زاریآیا بود آن که دست گیرد…

