فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 276 حافظ –باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کارکار ملک است آن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 115 حافظ – درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار مابسی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 214 حافظ –دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبتتدبیر ما به دست شراب دوساله بود آن نافه مراد که میخواستم ز بختدر چین زلف آن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 180 حافظ –ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قندمشتاقم از برای خدا یک شکر بخند طوبی ز قامت تو نیارد که دم زندزین قصه بگذرم که سخن میشود بلند خواهی که برنخیزدت از دیده رود خوندل در وفای صحبت رود کسان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 353 حافظ – من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنمصد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حوربا خاک کوی دوست برابر نمیکنم تلقین و درس اهل نظر یک اشارت استگفتم کنایتی و مکرر نمیکنم هرگز…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 437 حافظ – ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
ای قصه بهشت ز کویت حکایتیشرح جمال حور ز رویت روایتی انفاس عیسی از لب لعلت لطیفهایآب خضر ز نوش لبانت کنایتی هر پاره از دل من و از غصه قصهایهر سطری از خصال تو و از رحمت آیتی کی…
-
معنی زن در فال قهوه و تفسیر کامل آن
زن در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان ظاهر شود، معانی مختلفی دارد. زن نمادی از شادی و رضایت است. دیدن زن در فال قهوه بدین معناست که شما خواهان داشتن یک زندگی خانوادگی هستید.…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 278 حافظ –شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورشکه تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایشمذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش بیاور می که نتوان شد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 428 حافظ –سحرگاهان که مخمور شبانه
سحرگاهان که مخمور شبانهگرفتم باده با چنگ و چغانه نهادم عقل را ره توشه از میز شهر هستیش کردم روانه نگار می فروشم عشوهای دادکه ایمن گشتم از مکر زمانه ز ساقی کمان ابرو شنیدمکه ای تیر ملامت را نشانه…

