فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 230 حافظ –اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
اگر به باده مشکین دلم کشد شایدکه بوی خیر ز زهد ریا نمیآید جهانیان همه گر منع من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریمگنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید مقیم…
-
معنی مشعل در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش مشعل در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. مشعل نمادی از اعتماد به نفس، لذت مطلوب و کسب و کار مساعد است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 447 حافظ – بیا با ما مورز این کینه داری
بیا با ما مورز این کینه داریکه حق صحبت دیرینه داری نصیحت گوش کن کاین در بسی بهاز آن گوهر که در گنجینه داری ولیکن کی نمایی رخ به رندانتو کز خورشید و مه آیینه داری بد رندان مگو ای…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 335 حافظ – در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازمحاصل خرقه و سجاده روان دربازم حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنمخازن میکده فردا نکند در بازم ور چو پروانه دهد دست فراغ بالیجز بدان عارض شمعی نبود پروازم صحبت حور نخواهم که…
-
معنی هدهد در فال قهوه و تفسیر کامل آن
دیدن هدهد در فال قهوه نمادی از بزرگی، حکمت، خیر و اخبار نیکوست. اگر پشت به دسته فنجان دیده شود پیشنهادی غیره منتظره خواهد بود. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان هدهد در فنجان قهوه میپردازیم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 390 حافظ –افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنمقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن خوش به جای خویشتن بود این نشست خسرویتا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمتکاسم اعظم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 413 حافظ – خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خط عذار یار که بگرفت ماه از اوخوش حلقهایست لیک به در نیست راه از او ابروی دوست گوشه محراب دولت استآن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دارکآیینهایست جام جهان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 494 حافظ –ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییهر جا که روی زود پشیمان به درآیی هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوشآدم صفت از روضه رضوان به درآیی شاید که به آبی فلکت دست نگیردگر تشنه لب از…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 261 حافظ – درآ که در دل خسته توان درآید باز
درآ که در دل خسته توان درآید بازبیا که در تن مرده روان درآید باز بیا که فرقت تو چشم من چنان در بستکه فتح باب وصالت مگر گشاید باز غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفتز خیل شادی…

