فال و طالع بینی
-
معنی و تعبیر فال حضرت زکریا
زَکَریا از انبیای بنی اسرائیل، پدر حضرت یحیی بود و کفالت حضرت مریم(س) را بر عهده داشت. داستان پدر شدن او در سن کهنسالی و کفالت حضرت مریم(س) از جمله جریانات زندگی ایشان است که در قرآن کریم مطرح شده…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 384 حافظ –میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردانهجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردونتا او به سر درآید بر رخش پا بگردان مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبلگرد چمن بخوری همچون…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 262 حافظ –حال خونین دلان که گوید باز
حال خونین دلان که گوید بازوز فلک خون خم که جوید باز شرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید باز جز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت به ما که گوید باز هر که چون لاله کاسه گردان شدزین…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 218 حافظ –در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بودتا ابد جام مرادش همدم جانی بود من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کارگفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوشهمچو…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 77 حافظ – بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیستگفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 134 حافظ – بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کردباد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بودناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد قره العین من آن میوه دل یادش بادکه چه آسان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 128 حافظ –نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
نیست در شهر نگاری که دل ما ببردبختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کش سرمست که پیش کرمشعاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت میبینمآه از آن روز که بادت گل رعنا…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 31 حافظ – آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است کشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 95 حافظ – مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویتخرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدنکه شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارمکه جان را نسخهای باشد…

