- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 454 حافظ –ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزیاز این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کنکه قارون را غلطها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 453 حافظ – ای که دایم به خویش مغروری
ای که دایم به خویش مغروریگر تو را عشق نیست معذوری گرد دیوانگان عشق مگردکه به عقل عقیله مشهوری مستی عشق نیست در سر تورو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلودعاشقان را دوای رنجوری بگذر…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 452 حافظ –طفیل هستی عشقند آدمی و پری
طفیل هستی عشقند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بیهنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چندبه عذر نیم شبی کوش و گریه سحری تو خود…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 451 حافظ – خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
خوش کرد یاوری فلکت روز داوریتا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دستگو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرنداقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 450 حافظ –روزگاریست که ما را نگران میداری
روزگاریست که ما را نگران میداریمخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشه چشم رضایی به منت باز نشداین چنین عزت صاحب نظران میداری ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگاردست در خون دل پرهنران میداری نه…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 449 حافظ – ای که مهجوری عشاق روا میداری
ای که مهجوری عشاق روا میداریعاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاببه امیدی که در این ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکنبه از این دار نگاهش که…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 448 حافظ –ای که در کوی خرابات مقامی داری
ای که در کوی خرابات مقامی داریجم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روزفرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرندگر از…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 447 حافظ – بیا با ما مورز این کینه داری
بیا با ما مورز این کینه داریکه حق صحبت دیرینه داری نصیحت گوش کن کاین در بسی بهاز آن گوهر که در گنجینه داری ولیکن کی نمایی رخ به رندانتو کز خورشید و مه آیینه داری بد رندان مگو ای…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 446 حافظ –صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریبه یادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوستتوان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفتجز این قدر که…
