۶۴٪ تخفیف ویژه فقط برای امروز

مشاهده محصولات شگفت‌انگیز
غزلیات حافظ

تفسیر و معنی غزل شماره 33 حافظ – خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است


تفسیر و معنی غزل شماره 33 حافظ

اگر با چشم بصیرت به زندگی خود نگاه کنی خواهی فهمید که تو بسیار بیش از آنچه آرزویش را داری از نعمات خداوندی بهره مندی، پس با توکل به خدا و با اتکاء به همت عالی خود قدم در راهی که قصد آغازش را داری بگذار و از سرزنشهای مدعیان هراس به دل راه مده که در تقدیر تو کامیابی است.

نتیجه تفال شما به دیوان حافظ

  • همه چیز برای انجام این نیت کاملاً مهیا و آماده می باشد و جای هیچ گونه نگرانی نیست، زیرا این نیت برآورده می شود. اما دو عامل را می طلبد: یکی آنکه از حسودان و بد اندیشان دوری کنید و راز دل را با آنان در میان مگذار و دیگر اینکه اندکی صبر و مقاومت داشته باشد.
  • نیاز به سفارش این و آن نمی باشد. بر خدا توکل کن و سوره مبارکه الروم آیه های ۳ تا ۶۰ را با معنی و حضور قلب بخوان گشایش حاصل می شود.
  • شخصی با موی بلند و سینه و ابرو و قدی کوتاه، با ناخن های نسبتاً بلند، درصدد ضربه زدن است. از او دوری کنید.
  • او خیلی شما را دوست دارد. حیف است که موجب رنجش قلب او می شوید. بدان که او در کارش، مبتدی و ناوارد است، پس اگر کاری را انجام میدهد، به علت ناپختگی و بی تجربگی اوست. به همین جهت به طور ناخود آگاه انجام می دهد. سیاستمدارانه به او یاد دهید.
  • بسیار طناز، عشوه گر، آداب دان و مؤقر هستید و خیلی میل دارید. از شما تعریف کنند که حقیقتاً لیاقت تمجید هم دارید.
  • مسافر می آید. از گمشده اطلاع پیدا می کنید. ازدواج و طلاق هر دو زود است ولی بیمار شفا می یابد. از او خبری دریافت می کنید.
  • چرا به خود رنج می دهی و با خود درگیری داری ؟ ادامه این وضع، موجب می شود که بر سر دو راهی قرار گیرید. پس اگر دچار این وضع شدی، فوراً با یکی از اقوام نزدیک مشورت کنید که تردید، موجب ناامیدی است. درحالی که تردید شما، ابداً معنی ندارد، این نیت عملی می گردد و سود سرشاری که فکرش را هم نمی کردی، نصیب شما خواهد شد.
  • بازنده، هنگامی که از دیگران بد رفتاری می بیند، خشم و ناخشنودی خویش را بر زبان نمی آورد و زجر می کشد و با انتقام گرفتن از خود شرایط بدتری را پدید می آورد. اما برنده در چنین شرایطی آزادانه رنجش خود را بیان میکند و تخلیه احساس می کند، سپس مساله را فراموش می کند.

برای گرفتن دوباره فال حافظ کلیک کنید


توضیحات غزل شماره 33 حافظ

تفسیر بیت یکم: کسی که تنهایی را اختیار کرده چه احتیاج به تماشا دارد . وقتی که محلۀ جانان هست چه احتیاج به رفتن صحرا دارد . مراد از خلوت ، کوی جانان است . [ خلوت = تنهایی . گزیده = اختیار کرده ]

تفسیر بیت دوم: ای جانان محضِ برآورده شدن آن حاجتی که از خدا می طلبی ، یک کلام از حاجتِ ما بپرس . یعنی سوال کن که شما چه حاجتی داری . تو از خدا امیدی داری ، برای برآورده شدن آن امید و آرزویت از احتیاج ما سوال کن . حاصل سخن : اگر تو حاجتِ ما را حاصل کنی ، قاضی الحاجات هم حاجت و مراد تو را قضا می کند .

تفسیر بیت سوم: ای پادشاه حُسن ما سوختیم . محضِ رضای خدا از گدا بپرس که چه احتیاج دارید . یا به حقِ خدا سوختیم ، سوال کن که چه حاجت دارید .

تفسیر بیت چهارم: ما ارباب حاجتیم . یا حاجتمندانیم اما زبان سوال نداریم . یعنی قدرت تقاضا نداریم و زبان مان نمی آید که گدایی کنیم . زیرا در حضور کریم احتیاج به تمنای چیزی نیست . یعنی بدون عرض حاجت کریم خود ، اظهار کرامت می کند . [ ارباب = جمع رب است و به صاحب هر چیز رب گویند و اسم ذات باری تعالی هم هست و اطلاقش به غیر جایز نیست مگر با اضافه مانند رب حاجت . حضرت = نزدیکی . کریم = جوانمرد . تمنا = آرزو ]

تفسیر بیت پنجم: اگر قصدت جان ما است احتیاج به قصه های طولانی و تأویلات مفصل نیست . هر چه منظورت هست کوتاهی مکن . وقتی اسباب و متاع مال تو است به یغما چه حاجت است . یعنی در حین قصد جان ما به بعضی تاویلات و حکایت ارتکاب شد که عیناََ اخذ اموال و اسباب خودت به طریق یغما است . زیرا این جان و دل مالِ تو است پس در حین قصد به آن تردد لازم نیست . همان حکمت را بلادرنگ در باره جان اجرا کن . [ رخت = اسباب و متاع . از آنِ تو = مال تو ]

تفسیر بیت ششم: ضمیر منیر دوست جام جهان نما است یعنی آشکار و نهان جهان را به خودش نشان می دهد . پس در اینصورت احتیاج نیست که شخص تقاضای خود را اظهار نموده و عرض حاجت نماید . یعنی تحصیل حاصل است . [ جام جهان نما = نماینده جهان ، به آن گیتی نما و عالم نما هم گویند ، آن قدحی است که سلاظین ملوک ماضیه توارثاََ مالکش می شدند و تمام امور عالم را از عدل و ظلم و نظم و انتظام در آن جا تماشا می کردند . ضمیر = دل .

تفسیر بیت هفتم: آن حال گذشت که بار منت ملاح را می کشیدیم یعنی به من منت ها می گذاشت . وقتی با کشتی اش در دریا در جستجوی گوهر بودم . حالا دیگر گوهر به دستم رسید و از این به بعد احتیاج به دریا ندارم که محتاج کشتی شوم و بارِ منت ملاح را بکشم . [ بار = در اینجا به معنای باری است که حمل می شود . ملاح = کشتیبان و راهنمای کشتی . چو دست داد = مالک شدیم ]

_ در این بیت کوی جانان به دریا تشبیه شده و در ضمیر خود برای آن دریا ، یک کشتی و یک کشتیبان استعاره نموده است . با این تفسیر که کشتیبان به معنای حارس ، یعنی پاسبان محله و کشتی به منزله اذن و اجازه آن نگهبان است . یعنی وقتی رفت و آمد با اجازه او باشد . با نهایت امنیت صورت می گیرد . و مراد از گوهر ، وصلت جانان یا خودِ جانان است . حاصل این که ، شاعر می گوید : وصلت جانان سبب بود که بار منت ملاح را می کشیدیم . حالا که وصلت جانان دست داده ، پس از این به بعد ملازمت کوی او را به عهده می گیریم و از کشیدن بارِ منت پاسبان راحت می شویم .

تفسیر بیت هشتم: ای مدعی برو که من با تو کاری ندارم . حاضران دوستان اند . یعنی وقتی دوستان حاضر باشند به دشمنان چه حاجت . [ مدعی = در اینجا به معنی دشمن است . اعداء = جمع عدو است به معنی دشمنان ]

تفسیر بیت نهم: ای عاشق گدا وقتی لب جانبخش یار وظیفه تو را می داند به تقاضا چه حاجت . اِسناد دانش ، به لب مجازی است . گویا که عاشق از لب جانان بوسه تقاضا می کرده که بنابر آن گوید : وقتی لب جانان وظیفه تو را می داند پس حاجت به الحاح و ابرام نیست . [ گدا = فاقد اسباب و وسایل مادی ]

تفسیر بیت دهم: ای حافظ تو سخنت را ختم کن یعنی تطویل کلام مکن . البته که هنر ظاهر می شود هر کجا باشد . پس با ودعی به نزاع و جدال و محاکا چه احتیاج . یعنی بحث و جدال با مدعی امر زائد است . زیرا فضل و کمال تو چون خورشید آشکار است و بر کسی پوشیده نیست . بگذار مدعی هر چه می خواهد بگوید .

امتیاز نوشته

به این نوشته چه امتیازی میدی؟

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آرا: 1

این مطالب را هم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا