فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 257 حافظ – روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرپیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغبر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر ترک درویش مگیر ار نبود سیم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 140 حافظ –دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فرو گذاشتیا او به شاهراه طریقت گذر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 99 حافظ – دل من در هوای روی فرخ
دل من در هوای روی فرخبود آشفته همچون موی فرخ بجز هندوی زلفش هیچ کس نیستکه برخوردار شد از روی فرخ سیاهی نیکبخت است آن که دایمبود همراز و هم زانوی فرخ شود چون بید لرزان سرو آزاداگر بیند قد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 196 حافظ – آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعیباشد که از خزانه غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشدهر کس حکایتی به تصور چرا کنند…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 88 حافظ – شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرکنایتیست که از روزگار هجران گفت نشان یار سفرکرده از که پرسم بازکه هر چه گفت برید صبا پریشان گفت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 226 حافظ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 423 حافظ – دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
دوش رفتم به در میکده خواب آلودهخرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروشگفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرامتا نگردد ز تو این دیر…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 42 حافظ – حال دل با تو گفتنم هوس است
حال دل با تو گفتنم هوس استخبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بین که قصه فاشاز رقیبان نهفتنم هوس است شب قدری چنین عزیز شریفبا تو تا روز خفتنم هوس است وه که دردانهای چنین نازکدر شب تار سفتنم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 168 حافظ –گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدبسوختیم در این آرزوی خام و نشد به لابه گفت شبی میر مجلس تو شومشدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد پیام داد که خواهم نشست با رندانبشد به رندی و…
