فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 421 حافظ – در سرای مغان رفته بود و آب زده
در سرای مغان رفته بود و آب زدهنشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمرولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشیدهعذار مغبچگان راه آفتاب زده…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 395 حافظ – گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کنیعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ راچون شیشههای دیده ما پرگلاب کن ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کردساقی به دور باده گلگون شتاب…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 449 حافظ – ای که مهجوری عشاق روا میداری
ای که مهجوری عشاق روا میداریعاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاببه امیدی که در این ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکنبه از این دار نگاهش که…
-
معنی کارت تاروت The Sun عمودی و تفسیر کارت خورشید
کارت تاروت The Sun عمودی که با نام کارت خورشید نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به…
-
معنی قاشق در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نماد قاشق در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. قاشق نمادی از فهم و درک اطلاعات مفید، دوستی یا موقعیتهای مختلف است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 4 حافظ – صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را شکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا را غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 201 حافظ – شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهندکه زیرکان جهان از کمندشان نرهند من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاههزار شکر که یاران شهر بیگنهند جفا نه پیشه درویشیست و راهرویبیار باده که این سالکان نه…
-
معنی تمساح در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش تمساح در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. به طور کلی تمساح نمادی شوم است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان تمساح در…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 484 حافظ –تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی به خدایی که تویی بنده بگزیده اوکه بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی گر امانت به سلامت ببرم باکی نیستبی دلی سهل بود…


