فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 233 حافظ – دست از طلب ندارم تا کام من برآید
دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگرکز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیرانبگشای لب…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 323 حافظ – ز دست کوته خود زیر بارم
ز دست کوته خود زیر بارمکه از بالابلندان شرمسارم مگر زنجیر مویی گیردم دستوگر نه سر به شیدایی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردونکه شب تا روز اختر میشمارم بدین شکرانه میبوسم لب جامکه کرد آگه ز راز روزگارم…
-
معنی کارت تاروت The Moon عمودی و تفسیر کارت ماه
کارت تاروت The Moon عمودی که با نام کارت ماه نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 281 حافظ – یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشمیسپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دوردور باد آفت دور فلک از جان و تنش گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد…
-
معنی سبیل در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش سبیل در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. سبیل نمادی از مردانگی، حمایت و بلوغ است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان سبیل…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 381 حافظ – گر چه ما بندگان پادشهیم
گر چه ما بندگان پادشهیمپادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهیجام گیتی نما و خاک رهیم هوشیار حضور و مست غروربحر توحید و غرقه گنهیم شاهد بخت چون کرشمه کندماش آیینه رخ چو مهیم شاه بیدار بخت را…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 461 حافظ – کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکیبیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفتهام از شوق با دو دیده خودایا منازل سلمی فاین سلماک عجیب واقعهای و غریب حادثهایانا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی که را رسد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 491 حافظ – به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
به چشم کردهام ابروی ماه سیماییخیال سبزخطی نقش بستهام جایی امید هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلس آرایی مکدر است دل آتش…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 51 حافظ – لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استوز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازهر که دل بردن او دید و در انکار من است ساروان رخت به دروازه…


