فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 477 حافظ – دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
دو یار زیرک و از باده کهن دومنیفراغتی و کتابی و گوشه چمنی من این مقام به دنیا و آخرت ندهماگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا دادفروخت یوسف مصری…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 333 حافظ – نماز شام غریبان چو گریه آغازم
نماز شام غریبان چو گریه آغازمبه مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریبمهیمنا به رفیقان خود رسان بازم خدای…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 395 حافظ – گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کنیعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ راچون شیشههای دیده ما پرگلاب کن ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کردساقی به دور باده گلگون شتاب…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 52 حافظ – روزگاریست که سودای بتان دین من است
روزگاریست که سودای بتان دین من استغم این کار نشاط دل غمگین من است دیدن روی تو را دیده جان بین بایدوین کجا مرتبه چشم جهان بین من است یار من باش که زیب فلک و زینت دهراز مه روی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 305 حافظ – به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
به وقت گل شدم از توبه شراب خجلکه کس مباد ز کردار ناصواب خجل صلاح ما همه دام ره است و من زین بحثنیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل بود که یار نرنجد ز ما به خلق…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 259 حافظ – منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
منم که دیده به دیدار دوست کردم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشویکه کیمیای مراد است خاک کوی نیاز ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دلکه مرد راه نیندیشد از نشیب و…
-
معنی کارت تاروت The Hermit معکوس و تفسیر کارت درویش
کارت تاروت The Hermit که با نام کارت درویش یا گوشه نشین نیز شناخته میشود، از دیگر کارتهای تاروت کبیر است که به طور کلی نشانی از نماد صبر و مشورت، تدبیر و احتیاط و مراقبهگری در خود است. اما…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 19 حافظ – ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاست آن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 85 حافظ – شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتروی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بودبار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیموز پی اش…

