فال و طالع بینی
-
معنی مار در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش مار در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. مار نمادی از ترسها، نگرانیها و دلشورههای پنهان است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 338 حافظ –من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشممدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگوآن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم من آدم بهشتیم اما در این سفرحالی اسیر عشق جوانان مه وشم در…
-
معنی و تعبیر فال حضرت الیاس
الیاس بن یاسین معروف به الیاس نبی از پیامبران بنیاسرائیل که نام وی در قرآن آمده است. وی در زمان پادشاهی آحاب از پادشاهان بنیاسرائیل به پیامبری رسید و مأمور بود که مردم را از بتپرستی باز دارد. پس از…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 378 حافظ –ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمجامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد استکار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیمسر حق بر…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 271 حافظ – دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسکه چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس کس به امید وفا ترک دل و دین مکنادکه چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس به یکی جرعه که آزار…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 297 حافظ – زبان خامه ندارد سر بیان فراق
زبان خامه ندارد سر بیان فراقوگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصالبه سر رسید و نیامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر میسودمبه راستان که نهادم بر آستان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 94 حافظ – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 367 حافظ – فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیمکه حرام است می آن جا که نه یار است ندیم چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنمروح را صحبت ناجنس عذابیست الیم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر منسالها شد که…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 470 حافظ –سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب…


