فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 487 حافظ – ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شویتا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقایق پیش ادیب عشقهان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشویتا کیمیای عشق بیابی و زر شوی خواب…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 475 حافظ – گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویمای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچههرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی صد بار بگفتی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 357 حافظ – در خرابات مغان نور خدا میبینم
در خرابات مغان نور خدا میبینماین عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که توخانه میبینی و من خانه خدا میبینم خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردنفکر دور است همانا که…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 253 حافظ – ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمربازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر از دیده گر سرشک چو باران چکد رواستکاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن استدریاب کار ما…
-
معنی کارت تاروت Judgment معکوس و تفسیر کارت قضاوت
کارت تاروت Judgment یا قضاوت که به نام کارت رستاخیز نیز شناخته میشود، از دیگر کارتهای تاروت کبیر است که نمادی از رهایی از درگیریهای درونی و ایجاد اتحاد بزرگیاست که گذشتگان آن را نوید دادهاند. اما وقتی صحبت از…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 370 حافظ –صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم
صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیمبه دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم در میخانهام بگشا که هیچ از خانقه نگشودگرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم من از چشم تو ای…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 159 حافظ – نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدیشامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آید به میانتا سیه روی شود هر که در…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 118 حافظ –آن کس که به دست جام دارد
آن کس که به دست جام داردسلطانی جم مدام دارد آبی که خضر حیات از او یافتدر میکده جو که جام دارد سررشته جان به جام بگذارکاین رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقواتا یار…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 455 حافظ – عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسیای پسر جام میام ده که به پیری برسی چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاندشاهبازان طریقت به مقام مگسی دوش در خیل غلامان درش میرفتمگفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی با…

