- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 481 حافظ – بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر گل کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 480 حافظ –ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشمشرط انصاف نباشد که مداوا…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 479 حافظ – صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام یک منی در بحر مایی و منی افتادهام بیارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منی خون پیاله خور که حلال است خون اودر کار یار باش…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 478 حافظ –نوش کن جام شراب یک منی
نوش کن جام شراب یک منیتا بدان بیخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شرابسر گرفته چند چون خم دنی چون ز جام بیخودی رطلی کشیکم زنی از خویشتن لاف منی سنگسان شو در قدم نی همچو…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 477 حافظ – دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
دو یار زیرک و از باده کهن دومنیفراغتی و کتابی و گوشه چمنی من این مقام به دنیا و آخرت ندهماگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا دادفروخت یوسف مصری…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 476 حافظ –نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهتبه مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزیزم…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 475 حافظ – گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویمای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچههرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی صد بار بگفتی…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 474 حافظ –هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانیکه هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوقنبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آورکه از هر رقعه دلقش…
- غزلیات حافظ
تفسیر و معنی غزل شماره 473 حافظ – وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیحاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی کام بخشی گردون عمر در عوض داردجهد کن که از دولت داد عیش بستانی باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت بادگر به…
