فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 137 حافظ – دل از من برد و روی از من نهان کرد
دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بودخیالش لطفهای بیکران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد که را…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 337 حافظ – چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه در پی عزم دیار خود باشمچرا نه خاک سر کوی یار خود باشم غم غریبی و غربت چو بر نمیتابمبه شهر خود روم و شهریار خود باشم ز محرمان سراپرده وصال شومز بندگان خداوندگار خود باشم چو کار…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 212 حافظ –یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شبابرجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیرعافیت را با نظربازی فراق افتاده…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 210 حافظ –دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشتباز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی میدادور نه در کس…
-
معنی تاج در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نماد تاج در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. نقش تاج میتواند نشان دهنده احساس و دیدگاه ما درباره جهان باشد. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 376 حافظ –دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمسخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم نیست در کس کرم و وقت طرب میگذردچاره آن است که سجاده به می بفروشیم خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرستنازنینی که به…
-
معنی کوزه در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش کوزه در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. کوزه نمادی از مشکلات زندگی است و نیاز به تلاش و رویارویی با مشکلات را گوشزد میکند. در ادامه این نوشته…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 254 حافظ –دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورگلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسنبا بلبلان بیدل شیدا مکن غرور از دست غیبت تو شکایت نمیکنمتا نیست غیبتی نبود لذت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 484 حافظ –تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی به خدایی که تویی بنده بگزیده اوکه بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی گر امانت به سلامت ببرم باکی نیستبی دلی سهل بود…

