فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 145 حافظ – چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته…
-
معنی کارت تاروت The Empress عمودی و تفسیر کارت ملکه
کارت تاروت The Empress که با نام کارت ملکه نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به عمودی…
-
معنی قلم یا مداد در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نماد قلم یا مداد در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. قلم نمادی از خلاقیت و شروع جدید است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل قلم یا…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 55 حافظ – خم زلف تو دام کفر و دین است
خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکنحدیث غمزهات سحر مبین است ز چشم شوخ تو جان کی توان بردکه دایم با کمان اندر کمین است بر آن چشم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 136 حافظ –دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایماین قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دستبه…
-
معنی دایناسور در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش دایناسور در فال قهوه با توجه به موقعیتی که در فنجان قهوه دیده میشود متفاوت است. به طور کلی تفسیر دایناسور در فال قهوه عقاید کهنه و قدیمی است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 453 حافظ – ای که دایم به خویش مغروری
ای که دایم به خویش مغروریگر تو را عشق نیست معذوری گرد دیوانگان عشق مگردکه به عقل عقیله مشهوری مستی عشق نیست در سر تورو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلودعاشقان را دوای رنجوری بگذر…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 73 حافظ – روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنت خاک درت بر بصری نیست که نیست ناظر روی تو صاحب نظرانند آریسر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجبخجل از کرده خود…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 461 حافظ – کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکیبیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفتهام از شوق با دو دیده خودایا منازل سلمی فاین سلماک عجیب واقعهای و غریب حادثهایانا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی که را رسد…


