فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 212 حافظ –یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شبابرجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیرعافیت را با نظربازی فراق افتاده…
-
معنی کارت تاروت Justice عمودی و تفسیر کارت عدالت
کارت تاروت Justice که با نام کارت عدالت نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به عمودی بودن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 86 حافظ – ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکار چراغ خلوتیان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 461 حافظ – کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکیبیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفتهام از شوق با دو دیده خودایا منازل سلمی فاین سلماک عجیب واقعهای و غریب حادثهایانا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی که را رسد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 252 حافظ –گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگربجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با دیده گریان برومتا زنم آب در میکده یک بار دگر معرفت نیست در این قوم خدا را سببیتا برم گوهر خود…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 17 حافظ – سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش بر من ز…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 282 حافظ – ببرد از من قرار و طاقت و هوش
ببرد از من قرار و طاقت و هوشبت سنگین دل سیمین بناگوش نگاری چابکی شنگی کلهدارظریفی مه وشی ترکی قباپوش ز تاب آتش سودای عشقشبه سان دیگ دایم میزنم جوش چو پیراهن شوم آسوده خاطرگرش همچون قبا گیرم در آغوش…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 349 حافظ – دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمگفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشمدوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دارعشوهای فرمای تا من…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 361 حافظ – آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهمخاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشابنده معتقد و چاکر دولتخواهم بستهام در خم گیسوی تو امید درازآن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره…

