فال و طالع بینی
-
معنی ملخ در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش ملخ در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. ملخ نمادی از خوشبختی، سلامت، خوششانسی و ثروت است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 450 حافظ –روزگاریست که ما را نگران میداری
روزگاریست که ما را نگران میداریمخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشه چشم رضایی به منت باز نشداین چنین عزت صاحب نظران میداری ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگاردست در خون دل پرهنران میداری نه…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 320 حافظ –دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدمنقشی به یاد خط تو بر آب میزدم ابروی یار در نظر و خرقه سوختهجامی به یاد گوشه محراب میزدم هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجستبازش ز طره تو به مضراب میزدم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 369 حافظ – ما ز یاران چشم یاری داشتیم
ما ز یاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهدحالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبودور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشتما غلط کردیم و…
-
معنی مجسمه در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش مجسمه در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. مجسمه نمادی از اندیشه، خیال و تدبیر است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان مجسمه…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 66 حافظ – بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
بنال بلبل اگر با منت سر یاریستکه ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوستچه جای دم زدن نافههای تاتاریست بیار باده که رنگین کنیم جامه زرقکه مست جام غروریم و…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 44 حافظ – کنون که بر کف گل جام باده صاف است
کنون که بر کف گل جام باده صاف استبه صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیرچه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی دادکه می حرام…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 335 حافظ – در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازمحاصل خرقه و سجاده روان دربازم حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنمخازن میکده فردا نکند در بازم ور چو پروانه دهد دست فراغ بالیجز بدان عارض شمعی نبود پروازم صحبت حور نخواهم که…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 340 حافظ –من که از آتش دل چون خم می در جوشم
من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم قصد جان است طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان میکوشم من کی آزاد شوم از غم…

