فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 149 حافظ – دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیردز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گوکه نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگینکه فکری…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 89 حافظ – یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفرکرده بیاریدتا چشم جهان بین کنمش جای اقامت فریاد که از شش جهتم راه ببستندآن خال و خط و زلف و رخ و…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 310 حافظ –مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامخیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه بادکه از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام ماجرای من و معشوق مرا پایان نیستهر چه…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 236 حافظ –اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدعمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امید بر این اشک چو باران که دگربرق دولت که برفت از نظرم بازآید آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا میطلبم تا به…
-
معنی مار بزرگ در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش مار بزرگ در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. مار بزرگ نمادی از تولدی دوباره، التیام، بهبودی، جاودانگی و دگرگونی است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 384 حافظ –میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردانهجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردونتا او به سر درآید بر رخش پا بگردان مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبلگرد چمن بخوری همچون…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 144 حافظ –به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
به سر جام جم آن گه نظر توانی کردکه خاک میکده کحل بصر توانی کرد مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهربدین ترانه غم از دل به در توانی کرد گل مراد تو آن گه نقاب بگشایدکه خدمتش…
-
معنی فیل در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش فیل در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. به طور کلی نماد فیل، علامت و نشانه خوبی است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 329 حافظ – جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
جوزا سحر نهاد حمایل برابرمیعنی غلام شاهم و سوگند میخورم ساقی بیا که از مدد بخت کارسازکامی که خواستم ز خدا شد میسرم جامی بده که باز به شادی روی شاهپیرانه سر هوای جوانیست در سرم راهم مزن به وصف…

