فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 100 حافظ – دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر بادگفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگگفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد سود و زیان و مایه چو خواهد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 173 حافظ – در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدارکان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدندموسم…
-
معنی گوشواره در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش گوشواره در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. گوشواره نمادی از وقار، قدرت و اعتماد به نفس است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل…
-
معنی خروس در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش خروس در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. خروس نمادی از قدرت، ثروت و صداقت است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان خروس در فنجان…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 352 حافظ –روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمدر لباس فقر کار اهل دولت میکنم تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرامدر کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخندر حضورش نیز میگویم نه…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 263 حافظ – بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفتهاند نکویی کن و در آب انداز ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطامرا دگر ز کرم…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 95 حافظ – مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویتخرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدنکه شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارمکه جان را نسخهای باشد…
-
معنی و تعبیر فال حضرت ابراهیم
حضرت ابراهیم مشهور به ابراهیم خلیل، دومین پیامبر اولوالعزم است. ابراهیم در بین النهرین به پیامبری مبعوث شد و نمرود حاکم زمان خود و مردم آن ناحیه را به آیین توحید دعوت کرد. عده کمی دعوت او را پذیرفتند و…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 354 حافظ –به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش…


