فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 464 حافظ –بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی در وهم مینگنجد کاندر تصور عقلآید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به…
-
معنی و تعبیر فال حضرت ذوالکفل
ذوالکِفْل شخصیتی قرآنی که او را از صالحان، صابران و نیکان برشمردهاند. بیشتر مفسران، ذوالکفل را از انبیاء دانستهاند. در مورد نام او، اسامی مختلفی همچون حزقیال، یسع و یوشع ذکر شده است. ذوالکفل متعهد شده بود تمام روزها را…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 9 حافظ – رونق عهد شباب است دگر بستان را
رونق عهد شباب است دگر بستان رامیرسد مژده گل بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمن بازرسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروشخاکروب در میخانه کنم مژگان را…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 330 حافظ –تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمتبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم چنین که در دل من داغ زلف سرکش توستبنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشادهام در چشمکه یک نظر فکنی خود فکندی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 335 حافظ – در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازمحاصل خرقه و سجاده روان دربازم حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنمخازن میکده فردا نکند در بازم ور چو پروانه دهد دست فراغ بالیجز بدان عارض شمعی نبود پروازم صحبت حور نخواهم که…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 215 حافظ – به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبه ناله دف و نی در خروش و ولوله بود مباحثی که در آن مجلس…
-
معنی چمن در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نماد چمن در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. چمن نمادی از ارتباط، سلامت، ثروت و بخشش است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان…
-
معنی کارت تاروت Justice عمودی و تفسیر کارت عدالت
کارت تاروت Justice که با نام کارت عدالت نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به عمودی بودن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 349 حافظ – دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمگفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشمدوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دارعشوهای فرمای تا من…



