فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 494 حافظ –ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییهر جا که روی زود پشیمان به درآیی هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوشآدم صفت از روضه رضوان به درآیی شاید که به آبی فلکت دست نگیردگر تشنه لب از…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 186 حافظ –گر می فروش حاجت رندان روا کند
گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کند حقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امانت وفا کند گر…
-
معنی کارت تاروت Justice عمودی و تفسیر کارت عدالت
کارت تاروت Justice که با نام کارت عدالت نیز شناخته میشود از دیگر کارتهای استفاده شده برای گرفتن فال تاروت کبیر است. این کارت هم مثل دیگر کارتهای تاروت دارای معنی و مفهوم خاص است که بسته به عمودی بودن…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 482 حافظ –ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنیاسباب جمع داری و کاری نمیکنی چوگان حکم در کف و گویی نمیزنیباز ظفر به دست و شکاری نمیکنی این خون که موج میزند اندر جگر تو رادر کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 278 حافظ –شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورشکه تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایشمذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش بیاور می که نتوان شد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 113 حافظ – بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی دادکه تاب من به جهان طره فلانی داد دلم خزانه اسرار بود و دست قضادرش ببست و کلیدش به دلستانی داد شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیببه مومیایی لطف توام نشانی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 292 حافظ –قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاعکه نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگیم بس می مغانه بیارحریف باده رسید ای رفیق توبه وداع خدای را به میام شست و شوی خرقه کنیدکه من…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 289 حافظ – مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهشلیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزیبکشد زارم و در شرع نباشد گنهش من همان به که از او نیک نگه دارم دلکه بد…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 340 حافظ –من که از آتش دل چون خم می در جوشم
من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم قصد جان است طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان میکوشم من کی آزاد شوم از غم…

