فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 464 حافظ –بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی در وهم مینگنجد کاندر تصور عقلآید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به…
-
معنی اره در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش اره در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. اره نمادی از یک زندگی شاد خانوادگی، فعالیت زیاد و لحظات پرانرژی است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به…
-
معنی اسکلت در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش اسکلت در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. اسکلت نمادی از تباهی، تغییر یا تحول است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی تفسیر کامل نشان اسکلت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 421 حافظ – در سرای مغان رفته بود و آب زده
در سرای مغان رفته بود و آب زدهنشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمرولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشیدهعذار مغبچگان راه آفتاب زده…
-
معنی جادوگر یا زن جادوگر در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش جادوگر یا زن جادوگر در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. به طور کلی، جادوگر نمادی از تواناییهای ذهنی و نیروهای فراروانی است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 110 حافظ – پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به درافتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دام که درافتاد دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشمچون نافه بسی خون…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 176 حافظ –سحرم دولت بیدار به بالین آمد
سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمد مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد گریه آبی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 262 حافظ –حال خونین دلان که گوید باز
حال خونین دلان که گوید بازوز فلک خون خم که جوید باز شرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید باز جز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت به ما که گوید باز هر که چون لاله کاسه گردان شدزین…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 78 حافظ – دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمافکند و کشت و عزت صید حرم نداشت بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یارحاشا…

