فال و طالع بینی
-
تفسیر و معنی غزل شماره 29 حافظ – ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ما را ز خیال تو چه پروای شراب استخم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است گر خمر بهشت است بریزید که بی دوستهر شربت عذبم که دهی عین عذاب است افسوس که شد دلبر و در دیده گریانتحریر…
-
معنی نهنگ در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نماد نهنگ در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. علامت نهنگ با احساسات فرد در ارتباط است. همچنین نیاز به جنبش و حرکت برای شکوفایی فرد را نشان میدهد. در…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 187 حافظ – دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دلا بسوز که سوز تو کارها بکندنیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکشکه یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارندهر آن که خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 136 حافظ –دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایماین قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دستبه…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 88 حافظ – شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرکنایتیست که از روزگار هجران گفت نشان یار سفرکرده از که پرسم بازکه هر چه گفت برید صبا پریشان گفت…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 236 حافظ –اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدعمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امید بر این اشک چو باران که دگربرق دولت که برفت از نظرم بازآید آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا میطلبم تا به…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 430 حافظ –به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی میعلاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهارکه میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهومنه ز دست پیاله چه میکنی…
-
معنی بادبزن در فال قهوه و تفسیر کامل آن
نقش بادبزن در فال قهوه با توجه به اینکه در کدام قسمت از فنجان نمایان شود، معانی مختلفی دارد. به طور کلی بادبزن نشان دهنده وفاداری و شور و اشتیاق است. در ادامه این نوشته از سایت تاپترین به بررسی…
-
تفسیر و معنی غزل شماره 254 حافظ –دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورگلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسنبا بلبلان بیدل شیدا مکن غرور از دست غیبت تو شکایت نمیکنمتا نیست غیبتی نبود لذت…

